آرشيو: اجتماعي


سرزنش‌کردن در محیط‌ کار واگیر دارد

براساس تحقیق جدید مشاهده کسی که در محیط کار سر پیش‌آمدن مشکلی دیگری را سرزنش می کند، حتی وقتی فرد موردنظر بی‌گناه است، احتمال انتشار عمل سرزنش را در سایرین افزایش می‌دهد.
ناتانائل فاست پروفسور مدیریت و سازمان در دانشکده بازرگانی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی و لاریسا تایدنز، پروفسور رفتار سازمانی در دانشگاه استانفورد در چهار آزمایش متفاوت دریافتند که سرزنش دیگران در ملاءعام احتمال مسری شدن این عمل را همانند یک ویروس افزایش می‌دهد. دلیل آن این‌است که فرد احساس می‌کند تصویری که از خود دارد مورد حمله قرارگرفته و باید از آن حمایت کند.
یافته‌های حاصل ازاین مطالعه که به نظر می‌رسد اولین بررسی «مسری بودن اجتماعی سرزنش» باشد در شماره نوامبر2009 مجله «روان‌شناسی اجتماعی آزمایشی» منتشر شده است.
نویسنده و سرپرست تحقیق می‌گوید: وقتی ما دیگران را می‌بینیم که از «خود» خویشتن حمایت می کنند ما نیز حالت دفاعی به خود می‌گیریم و سعی می‌کنیم به‌وسیله سرزنش دیگران برای اشتباهاتمان از تصویر «خود» خویش دفاع کنیم. این امر در کوتاه‌مدت احساس خوبی در ما ایجاد می کند.
او در این زمینه می‌افزاید که چنین رفتاری، می‌تواند در درازمدت به شهرت فرد لطمه بزند و به طورکلی برای یک سازمان و حتی جامعه مخرب باشد.
تایدنز، یکی از پژوهشگران گفت که این مطالعه به‌طورخاص به تاثیرات شرایط اقتصادی سخت توجه نکرده است اما تردیدی نیست که چنین شرایطی مشکل را سخت‌تر می‌کند. مثلاً وقتی کارکنان یک شرکت یا سازمان نگران امنیت کاری خود هستند و احساس می‌کنند که شغلشان مورد تهدید است، بیشتر به سرزنش‌کردن می‌پردازند و در چنین شرایطی است که سرزنش کردن فراگیر می‌شود.
فاست می‌‌گوید که وقتی سرزنش عمومی عملی فراگیر شود و حتی رهبران به آن بپردازند، اثرات آن روی شرکت، اداره یا جامعه تدریجی و تباه‌کننده است، چرا که افرادی که می‌ترسند به دلیلی مورد سرزنش قرارگیرند کمتر خطر می‌کنند، کمتر نوآوری یا خلاقیت نشان می‌دهند و کمتر از اشتباهاتشان خواهند آموخت.
فاست با اشاره به این‌که «سرزنش، فرهنگ ترس می‌آفریند و منجر به بسیاری از پیامدهای منفی برای افراد و گروه‌ها می‌شود» می‌گوید: مدیران یک اداره می‌توانند جلوی چنین رفتاری را با دادن پاداش به کسانی‌ که از اشتباهات خود درس می‌گیرند و جلوی دیگران از آن سخن می‌گویند بگیرند.
این پژوهشگر ادامه می دهد که می‌توان سرزنش را درخلوت آن‌هم در صورت ضرورت نگه‌داشت اما مدیران باید به منظور خلق نگرش مثبت در محیط کار، به کارکنانی که اشتباهات خود را آشکارا بیان می‌کنند پاداش دهند.
راه دیگری که این محقق به مدیران پیشنهاد می کند برپایی جلساتی است که برخی شرکت‌ها برپاکرده‌اند. در این جلسات به جای انگشت گذاشتن روی افراد و سرزنش کردن آن‌ها، کارکنان از اشتباهات خود می‌گویند و از آن‌ها می‌آموزند.
یافته‌های این پژوهش شواهد تجربی مبنی بر این که چنین اعمالی مانع تاثیرات منفی سرزنش‌کردن در فرهنگ سازمانی می‌شود فراهم می‌کند.
فاست می‌گوید هرکسی ممکن است به سرزنش دیگران بپردازد اما بیشتر سرزنش‌کنندگان، افرادی هستند که بیشتر از خود دفاع می‌کنند، خودشیفتگی بیشتری دارند و بیشتر احساس عدم امنیت می‌کنند.
آزمایش‌های این تحقیق نشان دادند که افرادی که شاهد سرزنش دیگری هستند خود نیز همان عمل را با دیگران انجام می‌دهند.
مثلاً در یکی از آزمایش‌ها از نیمی از شرکت‌کنندگان خواسته شد که مقاله‌ای که درباره شکست استاندار کالیفرنیا در یک حوزه معین بود در روزنامه بخوانند. در آن مقاله، استاندار گروه‌های خاصی را مقصر دانسته و سرزنش کرده بود.
دومین گروه آزمایش مقاله‌ای را درباره همان موضوع خواندند با این تفاوت که در این‌جا استاندار مسئولیت شکست را به‌طور کامل خود به‌عهده گرفته‌بود.
یافته این آزمایش نشان داد که کسانی که مقاله اول حاوی سرزنش را خوانده بودند بیشتر از گروه دوم که مقاله پذیرش اشتباهات از سوی فرد را خوانده بودند، دیگران را برای وقایع غیرمرتبط شخصی سرزنش کردند.
در آزمایش دیگری شرکت‌کنندگانی که فرصت پیدا کرده بودند ارزشمندی خود را به ثبوت برسانند در مقایسه با گروه دیگری که چنین فرصتی نداشتند کمتر به سرزنش دیگران پرداختند.
فاست در این مورد می‌گوید: ما با دادن فرصت به افراد برای تحکیم ارزشمندی خود، نیاز آن‌ها را به سرزنش کردن برای دفاع از خود از بین بردیم.
یافته‌های پژوهش حاضر تلویحات مهمی برای مدیران شرکت‌ها و موسسات در بردارد. مدیران اجرایی می‌توانند خردمندانه از نتایج این دست تحقیقات استفاده کنند و به قول محقق، فضایی ایجاد کنند تا بتوانند فرهنگ ایمنی روانی، یادگیری و نوآوری را در محیط کار پرورش دهند.

_________________________________________________________________________________

برخورد با افراد غیرممکن

اکثر افراد با اختلالات شخصیتی معمولاً دچار مشکلی به نام “اختلال نفس” هستند چون معمولاً باور ندارند که دچار مشکل هستند. آنها فکر می کنند، “این منم” یا “”من همیشه اینطور بوده ام” و حس صیانت نفسشان باعث می شود که دوست داشته باشنده همانطور باقی بمانند. در این مقاله می خواهیم راهکارهایی برای برخورد با این افراد به شما معرفی کنیم.

مراحل

1. بدانید که افراد غیرممکن وجود دارند و چه بخواهید یا نخواهید دیر یا زود با یکی از آنها برخورد می کنید. کاری از دستتان برنمی آید. اولین قدم این است که با واقعیت کنار بیایید. اگر فکر می کنید که احتمالاً با یکی از این افراد روبه رو بوده اید، مطمئناً درست فکر کرده اید. اگر شک دارید، مراحل زیر را قدم به قدم طی کنید.

2. بدانید که خیلی افراد سازگار نیستند. گاهی اوقات کسی که با همه کنار می آید ممکن است برای شما فردی غیرممکن باشد. اکثر روابط بین افراد سایه های مختلف خاکستری دارد اما برخی افراد مثل آب و روغن با همه قاطی می شوند. احتمالاً از فرد غیرممکنتان شنیده اید که، “همه من را دوست دارند”. این تلاشی است برای انداختن تقصیر بر گردن شما پس آن را جدی نگیرید. مهم نیست که روابط این فرد با دیگران چطور باشد، واقعیت این است که رابطه بین شما دو نفر افتضاح است. یادتان باشد که مقصر جلوه دادن شما واقعیت را تغییر نمی دهد.

3. بفهمید که مقصر شما نیستید، آنها هستند. شاید سخت باشد چون این افراد معمولاً توانایی زیادی در مقصر جلوه دادن دیگران دارند. اگر با چنین فردی مواجه هستید احتمالاً مداوماً به شما می گوید که فلان مسئله یا مشکل تقصیر شماست. اما اینطور نیست. واقعیت این است که هرچه بیشتر شما را مقصر جلوه دهند، خودشان تقصیرکار جلوه می کنند. اما به خاطر داشته باشید که این راه مقصر دانستن آنها نیست. مقصر دانستن کار آدم های غیرممکن است که دچار اختلال شخصیتی هستند. شما باید فقط این واقعیت را بدانید، به خاطر خودتان. به زبان ساده تر: اگر بتوانید مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرید و برای ارتقاء خودتان تصمیم بگیرید، پس یک فرد غیرممکن به حساب نمی آیید، چون این افراد به نظر خودشان هیچ کار اشتباهی انجام نمی دهند.

4. آرامش خود را حفظ کنید و با عصبانیت با آنها برخورد نکنید. هر کاری که می کنید، فقط گریه نکنید. اینکار باعث می شود که رفتار زشت خود را بیشتر ادامه دهند. سعی کنید نادیده شان بگیرید. مثلاً نگاهتان را جای دیگری بیندازید و بحث دیگری را شروع کنید. موضوعی را پیدا کنید که در آن با آنها هم عقیده باشید. تحت هیچ شرایطی در انتقادها و عیب جویی ها با آنها همراه نشوید. هیچ وقت با آنها یا هر کس دیگری بد حرف نزنید چون بااینکار در حد آنها خواهید شد. یک چیز مثبت به مسئله وارد کنید. و تا می توانید آرامش خود را حفظ کنید.

5. بدانید که نمی توانید مثل کسان دیگر با این افراد برخورد کنید. یک جورهایی باید مثل بچه ها با آنها رفتار کنید. قید هر جور بحث منطقی را با آنها بزنید چون هیچوقت ممکن نخواهد بود. تنها چیزی که عایدتان می شود این خواهد بود که یک عالم تقصیر و گناه بر گردنتان می افتد.

6. اعتماد به نفستان را حفظ کنید. اگر مداوماً با همچنین فردی رابطه دارید که همیشه سعی دارد شما را منبع همه بدی ها نشان دهد، باید برای حفظ یک تصویر مثبت از خود اقدام کنید. به خودتان یادآور شوید که نظر این شخص لزوماً واقعیت نیست. اگر می بینید که انتقادات آنها خیلی دور از واقعیت است، از آنها دوری کنید. مطمئناً شما به اندازه ای که این فرد دوست دارد به شما بقبولاند بد نیستید. سعی نکنید با داد و بیداد از خودتان دفاع کنید چون او را به ادامه حرفهای خود تحریک تر می کند.

7. عصبانیتتان را سرکوب کنید. اینطور فکر کنید که عصبانی شدن شما برای آن فرد مثل یک هدیه بی نظیر است. هر حرفی که موقع عصبانیت بزنید یا هر کاری که انجام دهید بارها و بارها علیه شما استفاده خواهد شد. این افراد حافظه های فوق العاده ای دارند و مطمئناً از یادآوری مسائل گذشته بر علیه شما ابایی ندارند.

8. از خودتان دفاع نکنید. باید بفهمید که به هیچ وجه نمی توانید به این افراد ضربه بزنید. به خاطر همین است که اسم “غیرممکن” را روی آنها گذاشته اند. در ذهن آنها شما منبع همه اشتباهات هستید و هیچ حرفی که بر زبانتان بیاید خلاف آنرا به آنها نشان نخواهدداد. نظر شما برای آنها هیچ فرقی نمی کند چون در دادگاه ذهن آنها شما مقصر شناخته شده اید.

9. بدانید که بالاخره شما و شخص غیرممکن باید از هم جدا شوید. این شخص چه دوستتان باشد، چه رئیستان، چه خانواده یا همسرتان، بالاخره زمانی می رسد که می فهمید باید از او جدا شوید. حفظ رابطه با چنین شخصی واقعاً غیرممکن است. اگر نتوانید بلافاصله از او جسماً فاصله بگیرید، باید اول از نظر روحی و فکری از او جدا شوید. وقتی در فکرتان از او جدا شدید، دیر یا زود زمانی می رسد که می توانید به آن واقعیت فیزیکی بدهید.

10. اجازه ندهید شخص غیرممکن شما را مثل خود کند. اگر مراقب نباشید، به خودتان می آیید و می بینید که رفتار شخص غیرممکن را پیدا کرده اید حتی اگر خودتان علاقه ای به آن نداشته باشید. اما باید درک کنید که این بخشی از شخصیت او است و هر کاری که بکنید نمی توانید گذشته آن فرد را تغییر دهید.

11. مدیر باشید. تا زمانیکه رابطه تمام نشده باشد، وظیفه شما مدیریت کردن شخص غیرممکن است تا تخریب کمتری متوجه تان شود. بهترین منابع برای شما بعنوان یک مدیر، سکوت، به شوخی گرفتن فرد مقابل و قطع امید از تغییر دادن اوست. افراد غیرممکن به حرفهای منطقی شما گوش نمی دهند. نمی توانند. حتی اگر بتوانند هم نمی خواهند. نمی توانید آنها را متقاعد کنید که بخشی از تقصیر مشکلاتی که بین شما وجود دارد بر گردن آنهاست. آنها با دلایل منطقی اشتباهات خود را نمی پذیرند. به نظرشان اصلاً خطایی مرتکب نشده اند. پس باید درک کنید و این طرز تفکر را بدون انداختن تقصیر بر گردن آنها مدیریت کنید.

12. بدانید که اشخاص غیرممکن طرح و نقشه دارند. خودتان را باید آماده کنید که همه اشتباهات و شکست های شخص غیرممکن به گردن شما انداخته خواهد شد. یادتان باشد، در ذهن آنها تقصیر همه چیز گردن شماست. آنها تا بی نهایت می توانند برای ثابت کردن این ادعای خود برایتان حرف بزنند و اگر اشتباه کرده و به اینکار تشویقشان کنید خیلی خوشحال می شوند که به شما ثابت کنند شما آن فرد غیرممکن هستید.

13. برعکس آنها باشید: شخصی ممکن باشید. بعنوان نمونه ای از صبر، توشع و مهربانی زندگی کنید چون اینها دقیقاً متضاد آن چیزی هستند که فرد غیرممکن است. همه ما تحت تاثیر افراد پیرامونمان هستیم و می دانیم که هیچکدام از آنها کامل نیستند، حتی خود شما. باید به دیگران احترام بگذارید چون انسان هستید. اگر به شما احترام گذاشته نشد، این دیگر مشکل آنهاست نه شما. دیگران را درک کنید و مطمئن باشید که دیگران هم درکتان می کنند. این تنها راهی است که ممکن است اوضاع را کمی قابل تحمل تر کند. شاید کلاً تغییر نکنند اما باز از آنچه هستند بهتر می شوند.

نکات

· مهم: اگر این شخص غیرممکن را دوست دارید و برایتان مهم است و رابطه طولانی مدتی با او دارید، از آنها بخواهید که ار متخصص کمک بگیرند.

· خود را قربانی نکنید. قبل ازاینکه برای برخورد با شخص غیرممکن تلاش کنید باید یاد بگیرید که چطور احساسات خود را کنترل کنید. اگر نمی توانید به کل این شخص را از زندگی خود دور کنیدچون در محل کار شماست، یکی از اعضای خانواده است یا هر دلیل دیگرخیلی مهم است که علایق دیگری پیدا کنید یا با متخصص مشورت کنید.

· همچنین دقت کنید که همه ما گاهاً برخی از این اختلالات شخصیتی را نشان می دهیم. همه چیز بستگی به این دارد که یک فرد “طبیعی” را چطور تعریف کنید.

· لیست زیر 10 نمونه از مهمترین اختلالات شخصیتی است. عنوان کردن آنها به این دلیل نیست که بتوانید اختلالات دیگران را تشخیص دهید بلکه برای این است که آگاه باشید خصوصیات شخصیتی مختلف چطور با هم ادغام می شوند. اما اگر کسی بعضی از این خصوصیات را داشت لزوماً به این معنا نیست که دچار آن اختلال شخصیتی است.

افراد مبتلا به اختلال اسکیزوئید همان افراد منزوی و گوشه نشین هستند. آنها به هیچ وجه از روابط نزدیک لذت نمی برند، حتی اینکه عضوی از یک خانواده باشند. علاقه بسیار کمی به سکس یا هر فعالیت عادی دیگر دارند و از نظر احساسی سرد به نظر می رسند.

افراد اسکیزوفرنی گونه واقعاً دیوانه نیستند، فقط آنطور به نظر می رسند و عمل م یکنند. ممکن است متعلق به گروه هایی باشند که در نظر مردم عادی شدیداً غیرعادی و عجیب بیاید.

افراد غیراجتماعی تصور می کنند که دیگران بد هستند و تنها راهی که برایشان مانده این است که سر آنها را کلاه بگذارند. اما همیشه هم آنها را در زندان نمی بینید. آنها معمولاً افرادی بسیار جذاب هستند و فروشنده ها یا سیاست مداران بسیار خوبی می شوند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیتی نمایشی چه زن باشند و چه مرد معمولاً ملکه نمایش خطاب می شوند. آنها برای توجه دیگران زنده اند و برای به دست آوردن آن معمولاً از حد خود فراتر می روند. همیشه باید بهترین ماشین زیر پایشان باشد، بهترین منطقه شهر زندگی کنند، بهترین لباسها را بپوشند و بچه هایشان را به بهترین مدرسه ها بفرستند.

افراد مبتلا به وسواس فکری-عملی که اضطراب های خود را با غرق شدن در جزئیات مسائل و از یاد بردن هدف اصلی یک فعالیت، برطرف می کنند. آنها ساعات زیادی از روز را به تکرار کارهای روزمره خود مثل بارها و بارها شستن دست هایشان یا تمیز کردن بی وقفه خانه و ماشین می گذرانند و دیگر وقتی برای نگران بودن درمورد مشکلات بزرگ زندگی برایشان نمی ماند.

افراد با شخصیت های وابسته که معمولاً اعتماد به نفس پایینی دارند. به هیچ وجه در زندگی ریسک نمی کنند و برایشان مهم نیست دیگران با آنها چه برخوردی داشته باشند. گاهی اوقات با اینکه می دانند در یک رابطه بد هستند اما باز با اینحال احساس امنیت می کنند چون می توانند آن رابطه را درک کنند. برایشان ساده تر است که همان رابطه بد را تحمل کنند تا بخواهند یک رابطه ای دیگری که ممکن است بدتر باد را شروع کنند یا اصلاً رابطه ای نداشته باشند.

افراد با اختلال شخصیتی مرزی که معمولاً مرزهای درون فردی ضعیفی دارند و معمولاً روابطشان بسیار شدید، عاشقانه و کوتاه مدت است. چون عاشق عشق هستند نه عاشق فردی خاص. وقتی رابطه کم کم سرد می شود خیلی راحت می توانند آنرا کنار بگذارند. به ندرت می توانند با کسی از جنس مخالف خود بدون ابراز عشق و محبت صحبت کنند.

افراد با اختلال شخصیتی خوددار که شدیداً خجالتی هستند و در تلاشند که از موقعیت هایی که ممکن است موجب خجالت زدگی آنها شود دوری می کنند.

افراد با اختلال شخصیتی پارانوئید که معمولاً ریسک هایی که اکثر ما می پذیریم را دفع می کنند چون به عقیده آنها اتفاق افتادن آن بسیار دور از ذهن است. آنها دوست دارند همه بدی های دنیا را به یک گروه از افراد بد نسبت دهند که سعی دارند ما را کنترل کنند.

افراد با اختلال شخصیتی منفعل-پرخاشگر که دشمی خود را به طور غیرمستقیم به دیگران حالی می کنند مثل مهمانی که سر میز شام به میزبان می گوید، “دستتان درد نکند خیلی خوشمزه بود، هیچوقت فکر نمی کردم از این تکه های ارزان گوشت هم بشود غذای خوشمزه پخت”.

· اگر هیچ چیز کمکتان نکرد، سعی کنید تجربیاتتان با این اشخاص را درس های باارزش زندگی بدانید. بدانید که بعد مدتی کنار آمدن با این افراد، کنار آمدن با افراد عادی برایتان خیلی ساده تر خواهد شد. در رابطه تان با آنها یک دوره آموزشی خیلی خوب درمورد برخورد با افراد سرسخت می بینید که بااینکه الان برایتان ناخوشایند است اما درس هایی که می گیرید در زندگی آینده برایتان ارزش زیادی خواهد داشت.

· بپذیرید که با یک سوءاستفاده گر احساسی روبه رو هستید. اطلاعات زیر می تواند به دردتان بخورد.

مهربان باشید حتی اگر با منفی ترین حالت با شما برخورد کردند. اگر تنها هستند و نمی دانند چطور باید توجه دیگران را جلب کنند، جذب رفتار محبت آمیز شما خواهند شد و تغییر می کنند. اما اگر ذاتاً افراد احمق و سرسختی هستند که دوست دارند حرص دیگران را دربیاورند، باز هم مهربانی و ملاطفت شما آنها را عصبانی خواهد کرد چون نمی دانند که چطور می توانند حرصتان را دربیاورند به همین خاطر بعد از مدتی رهایتان می کنند.

· در خرج کردن مهربانیتان دقت کنید. مطمئناً دلتان نمی خواهد مدام به کسی که از شما سوءاستفاده می کند پاداش دهید چون او را به سوءاستفاده بیشتر تشویق می کند. مثلاً ممکن است سرتان داد بزنند که کاری که وظیفه خودشان است را انجام دهید و شما تصمیم می گیرید که مهربان باشید و آنکار را انجام دهید. بااینکار آن فرد احساس می کند که با داد زدن دیگر می تواند شما را مجبور به انجام هر کاری بکند.

· برخی از این اشخاص مهربانی شما را تمایل شما برای خدمت کردن به خودشان می بینند. وقتی دیدید که چنین اتفاقی افتاد، خیلی آرام و با مهربانی حرفشان را رد کنید. دروغ نگویید، لازم نیست هیچ توضیحی برایشان بدهید، فقط کافی است که آن کار را رد کنید. دروغ گفتن فقط کار را خراب تر می کند و رابطه تان با این شخص را سخت تر.

· با آنها مخالفت نکنید. راهی برای هم عقیده شدن با آنها پیدا کنید حتی اگر می دانید که اشتباه می کنند. اگر می گویند برای جلب نظر دیگران خیرات کرده اید می توانید بگویید که ممکن است حق با آنها باشد. اینکار باعث می شود که جنگ و جدال ها کمتر شود. حتی می توانید وقتی خود را هم عقیده او نشان می دهید لبخند کوچکی هم بر لبانتان بنشانید.

· بدانید که سالمترین راه برای کنار آمدن با اشخاص غیرممکن دور کردن آن فرد از محیط اطرافتان است. با قرار دادن خود در معرض آن فرد خودتان را شکنجه نکنید. ارزش شما خیلی بیشتر از این حرفهاست. یادتان باشد که به هیچ طریقی نمی توانید او را درست کنید.

· وقتی کسی از شما سوءاستفاده می کند، بقیه افراد سعی می کنند با شما همدردی کنند. هیچ نیازی نیست که طرف مقابلتان را نزد دیگران بد جلوه دهید چون همه خودشان دیر یا زود آنرا خواهند فهمید. اگر شخص غیرممکن باعث عصبانیتتان می شود، بقیه هم به احتمال زیاد اذیت می شوند.

· سعی کنید به نقاط مثبت قضیه فکر کنید. فکر به اینکه او هم یکی از بنده های خداست و خدا او را دوست دارد، حتی اگر خودتان او را دوس نداشته باشید، آرامش بیشتری به شما می دهد.

هشدارها

· هیچوقت شخص غیرممکن را عصبانی نکنید. بااینکه خیلی زود از کوره در می روند و به نظر خودشان در نظر همه افراد منطقی هستند، واقعیت این است که اگر عصبانیشان کنید طوری حرصشان را سر شما خالی می کنند که باورتان نشود. هیچوقت سعی نکنید با آنها بحث منطقی کنید و برایشان دلیلی و برهان بیاورید. با آنها مثل بیمار یا بچه ها رفتار کنید. برای چنین رفتاری به تمرین نیاز دارید اما یک مهارت اجتماعی است که ارزش یادگیری را دارد.

· اگر به هر دلیلی توانستید با دلیل و مدرک شخص غیرممکن را متقاعد کنید که تقصیر گردن آنهاست، این احتمال وجود دارد که کاملاً از آنطرف بام بیفتند و فکر کنند که اگر در این مورد خاص حق با آنها نیست پس در 100% موارد و موقعیت های دیگر هم اشتباه گردن آنهاست. این تکنیکی است که برای جلب همدردی دیگران به کار می گیرند.

· هیچوقت حستان درمورد این فرد را به دیگران نگویید. اگر رفتار غیرممکن این شخص غیرممکن را اعتراف کنید، و فرد مقابلتان هم نظرات شما را به دیگران انتقال دهد، این احتمال وجود دارد که به گوش خود شخص غیرممکن هم برسد و این کار را از آنچه که هست هم خراب تر می کند.

· از طرف دیگر اگر نمی توانید از این شخص دوری کنید شاید بد نباشد که با کمک شخصی دیگر این موقعیت را مدیریت کنید.

· حریم شخصیتان را حفظ کنید. شخص غیرممکن از هر اطلاعات شخصی شما بر علیه تان استفاده می کند. آنها می توانند فقط به خاطر اظهار نظری که سر میز شام کردید، داستان های زیادی را درمورد شما برای دیگران نقل کنند. یادتان باشد که مهارت خیلی خوبی در به حرف کشیدن شما دارند. آنها به خوبی خود را فردی نرمال و عادی نشان می دهند و این باعث می شود با خودتان فکر کنید که چندان آدم بدی هم نیستند. این اشتباه بسیار بزرگی است. چون همان موقع که برایشان درد و دل کردید درواقع گور خودتان را کندید. او از کوچکترین و ریزترین اطلاعات ممکن بر علیه تان استفاده می کند.

· هیچوقت با این واقعیت که آنها منبع و منشاء مشکل هستند با شخص غیرممکن برخورد نکنید. چون با بمبارانی از انکار روبه رو خواهید شد.

· مراقب حرکات و اشارات غیرکلامی آنها باشید چون ممکن است سوء تفاهماتی ایجاد کند.

· در ایجاد هر نوع برخورد فیزیکی با این افراد بسیار دقت کنید. حتی زدن یک ضربه آرام روی پشتشان می تواند آرامترین شخص غیرممکن را هم به خشم بیاورد.

· به هیچ وجه این مقاله را برای ثابت کردن سرسختی آنها نشانشان ندهید. همیشه یادتان باشد که هیچ راهی برای متقاعد کردن آنها وجود ندارد. تلاش شما بی حاصل خواهد بود.

· قبل از به کار بردن نکات و هشدارهایی که در این مقاله ذکر شد، مطمئن شوید که خودتان یکی از آن اشخاص غیرممکن نیستید. چون ممکن است به خودتا صدمه بزنید.

· بدانید کی وقت خداحافظی است. اگر این رابطه خسته تان کرده است یا فکر می کنید که رفتارهای او برایتان خطرناک شده است و ممکن است به شما صدمه بزند، رهایشان کنید. هر چه سریعتر رابطه تان را با او قطع کنید. شخص غیرممکن تلاش خواهد کرد که باز با شما رابطه ایجاد کند اما نپذیرید.

بااینکه ما بعنوان نویسندگان این مقاله امیدواریم که برایتان مفید بوده باشد اما یادتان باشد که این مقاله به هیچ وجه جایگزین کمک تخصصی نخواهد بود. برخی از این توصیه ها می توانند متناقض یا خطرناک باشد. انتظار نداشته باشید که با 5 دقیقه مطالعه این مقاله متخصص شوید. بهترین کمک را می توانید از متخصصین روانشناس بگیرید.
منبع: مردمان

_________________________________________________________________________________

یک زندگی همه چیز تمام داشته باشید

برای ایجاد یک تغییر ماندگار در زندگی، باید هم به جنبه های بیرونی و هم درونی کاری که برای ایجاد یک تجربه رضایت بخش تر در زندگی لازم است، توجه داشت. برای اینکه از زندگی نهایت استفاده را ببریم، رویکردمان نسبت به ارزیابی که از وضعیت فعلیمان داریم باید رویکردی جامع باشد و در قسمت هایی که رضایت چندانی از سطح تعهدمان نداریم، تغییرات مناسب ایجاد کنیم.

برای ارزیابی خود باید چهار جنبه را در یک برنامه جامع برای رشد و پیشرفت و سلامت خود در آینده مد نظر قرار دهیم: این جنبه ها عبارتند از:

تجربیات درونی شخصی خودمان

رفتارها و ظاهر بدنمان

ارتباطات فرهنگی مان

جامعه و محیط اطرافمان

در زیر به سوالاتی اشاره می کنیم که برای ارزیابی تجربیات درونی شخصی می توانید از خودتان بپرسید:

از نظر احساسی من در چه وضعیتی هستم؟ آیا احساس آرامش می کنم یا اینکه عصبی هستید؟ آیا لازم است از تکنیک ها کاهش استرس استفاده کنم تا استرس زندگیم کمتر شود؟ روحیاتم اخیراً در چه وضعیتی بوده؟ چطور می توانم زندگیم را لذت بخش تر بکنم؟

از نظر ذهنی و فکری در چه وضعیتی هستم؟ آیا نسبت به کارهایی که اخیراً انجام می دادم، انگیزه ذهنی دارم؟ آیا فراموشکار شده ام و افکارم پریشانند؟ چطور می توانم تمرکز ذهنیم را در زندگی بالاتر ببرم؟

از نظر معنوی در چه وضعیتی هستم؟ آیا ارتباط معنوی معناداری دارم؟ آیا باید فعالیت های معنوی زندگیم را بیشتر کنم؟

در ارزیابی وضعیت ظاهری بدن و رفتارهایتان باید بر چیزهایی که ژنتیکی به شما ارث رسیده، وضعیت بدنتان و همچنین سلامتی عمومیتان توجه کنید. اگر توارث ژنتیکیتان طوری است که شما را در معرض برخی بیماری های خاص قرار می دهد باید بیشتر از حد معمول مراقب خودتان باشید. باید به اندازه کافی استراحت و ورزش داشته باشید، رژیم غذایی متوازنی را دنبال کنید و به مقدار لازم از مایعات استفاده کنید تا در وضع سلامتی خوبی بمانید. نگه داشتن وزنتان در حد نرمال نه تنها باعث می شود که احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید بلکه بسیاری از خطرات سلامتی را هم از شما دور می کند. چکاپ ها پزشکی مداوم هم برای جوانان و هم برای افراد سالخورده توصیه می شود. از خودتان بپرسید چطور می توانید با ایجاد برخی تغییرات در الگوهای رفتاریتان، سلامت بدنتان را ارتقاء دهید.

ارتباطات ما با دیگران حس تعلق و حمایت در سختی ها زندگی به ما می دهد. برای این منظور باید ارتباطاتمان را با خانواده، عزیزان، دوستان، آشنایان، همکاران و دیگران بسنجیم. خیلی از افراد انرژیمان را می گیرند اما خیلی ها هم به ما انرژی می دهند. باید یاد بگیریم دقتمان را بیشتر با آنهایی بگذرانیم که به ما انرژی می دهند و تا می توانیم زمان کمتری را در کنار کسانی باشیم که انرژیمان را هدر می دهند. از خودتان بپرسید برای ارتقای روابطتان با آنهایی که فکر می کنید نادیده شان گرفته اید در چند روز آینده چه باید بکنید؟ چطور می توانید ارتباطاتتان را زنده تر و رضایت بخش تر بکنید؟

و در آخر محیط اطرافمان که آن هم عامل بسیار مهمی در ایجاد یک زندگی جامع و کامل برای ماست. از خودتان بپرسید که با محیط اطرافتان چطور برخورد می کنید؟ آیا برای حفظ امنیت و سلامت آن هر چه در توانتان باشد انجام می دهید؟ آیا در خانه، جامعه، در شهر یا کشورمان، و به طور کل در همه جای دنیا برای محیط اطرافمان ارزش قائل هستیم؟ آیا از تکنولوژی به نحو احسن استفاده می کنیم؟ برای زیباتر کردن دنیای اطرافمان چه می توانیم بکنیم؟

اعتقادات ما قدرت زیادی در تعیین احساس و عمل ما دارد. دستگاه اعتقادی ما هرچه امیدوارتر، مثبت تر و خوشبین تر باشد، احساس انرژی و لذت بیشتری در زندگی خواهیم داشت و فرصت های بیشتری برای ایجاد زندگی که دوست داریم در اختیارمان خواهد بود.
منبع: مردمان

_________________________________________________________________________________

7 راه موفقیت در تمام مراحل کاری

هرچه در کارتان باتجربه تر و متخصص تر می شوید برای رسیدن به موفقیت به علم، مهارت و استعداد نیاز دارید.

مرحله اول (خود)

وقتی اولین کارتان را به دست می آورید، اولین چیزی که از شما انتظار می رود مهارت های تکنیکی، درک خوب از تئوری و اصول حیطه کارتان است. از شما انتظار می رود دستورالعمل ها را به درستی و با اطمینان اجرا کنید.

خیلی زود در کارتان تکنیکی می شوید و علم زیادی در حیطه کارتان پیدا میکنید. متخصصی می شوید که فارغ التحصیلان جدید می توانند به خوبی از شما راهنمایی بگیرند و برای همکارانتان هم مشاور خوبی خواهید بود.

مرحله دوم (ابزارها)

بعد از چند سال کم کم راه های بهتری برای انجام فعالیت هایتان پیدا می کنید. هدفتان انجام کار بیشتر، در مدت زمان کمتر و با تلاش کمتر خواهد بود. شما جوان، پرانرژی، و بسیار مشتاق به کار هستید. دیگر از کارهای تکراری و یکنواخت خسته خواهید شد.

از اینرو یا ابزارهای لازم برای آنرا خودتان می سازی و یا از ابزارهای موجود در بازار استفاده می کنید. درنتیجه دانش ابزارآلات موجود، طریقه استفاده و ماهر شدن در آنها بخش بسیار مهمی از لیست مهارت های شما خواهد شد.

مرحله سوم (مردم)

وقتی مهارت های تکنیکی در حیطه کارتان به دست آوردید و در استفاده از ابزارآلات هم ماهر شدید، عملکردتان بسیار بهتر از همکارانتان خواهد شد. از اینرو شرکتی که برای آن کار می کنید، تصمیم می گیرد که شما را به کادر مدیریت ارتقاء درجه دهد. شما دیگر یک مدیر پروژه خواهید بود.

در برخی شرکت ها دو خط پیشرفت کاری وجود دارد، یکی نردبان مهارت تکنیکی است و دیگری نردبان مدیریت. ممکن است مسئولیت مدیریت پروژه را قبول نکنید و دوست داشته باشید که سِمَت متخصص فنی یا مشاور فنی را به دست آورید.

انتخابتان هرچه که باشد در این مرحله کارتان خواهید دید که همکارانتان که مهارت های مدیریتی بالاتری دارند، پاداش بیشتر، ترفیع سریعتر و حقوق بیشتری عایدشان می شود. درنتیجه در مرحله سوم شما چه مستقیماً مسئول بازده کاری یک تیم هستید یا مشاور و راهنمای پروژه های مختلفید، نیاز به مهارت های مدیریتی دارید.

پرورش روابط میان فردی، مذاکره، انگیزه، مربی گری و راهنمایی افراد تازه کار مستقیماً بعنوان یک مدیر پروژه یا ضمنی بعنوان متخصص فنی مهمترین نیاز این زمان شماست. با موفقیت در این جوانب بسیار موثرتر و کارامدتر خواهید شد و با سرعت و تلاش بیشتری به سمت موفقیت حرکت می کنید.

مرحله چهارم (مشتری)

یکی از مهمترین روابط و انتظارات که با آن روبه رو خواهید بود درمورد مشتری هایتان است.

مشتری دیگری که انتظارات و روابط او باید در ذهنتان باشد، مدیر کل تان، همکاران و سوپروایزرهای او هستند. این مشتری های مهم چه فکری درمورد شما می کنند؟ آیا منبع باارزشی برای آنها به حساب می آیید؟

متوجه خواهید شد که در زندگی فردی که مشتریانش را خوشحال و راضی نگه می دارد شناخت بیشتری پیدا می کند و سریعتر در کارش ترفیع می گیرد.

مرحله پنجم (ابزارها و تکنیک های PM، اصول و روش پردازش)

این روزها با تاکید بر کیفیت تحویلات هر کمپانی از تعداد زیادی ابزار و تکنیک های مدیریت پروژه استفاده می کند تا به بازده بیشتر و پایدارتری برسد. شما باید بتوانید در این ابزارها و تکنیک ها استاد شوید تا اطلاعاتی که مدیر کل تان نیاز دارد را فراهم کنید.

علاوه بر این باید درصدد راه هایی برای ارتقاء فرایند و بالا بردن بازده باشید. باید مطمئن شوید که همه کارکنان از اهمیت ارتقاء فرایندها آگاهند. همکار روبه رویی شماست که دقیقاً می داند چطور می تواند کاری را بهتر انجام دهد.

مرحله ششم (تیم های کارکردی، پروژه های پیچیده بزرگ)

وقتی تیم های کارکردی را مدیریت می کنید به چیزی بیش از مهارت های مردمی، پروژه و ابزار نیاز دارید. شما به حمایت بسیار زیادی از طرف فرهنگ و طریقه کار شرکت نیاز دارید. فرهنگ تعاونی شرط لازم برای موفقیت چنین تیم هایی است. سیاست قرض گرفتن منابع خطراتی برای موفقیت پروژه ها خواهد بود.

در کار کردن با پروژه های پیچیده بزرگ نیاز به مهارت های مذاکره ای و انگیزشی، ارتباطی و تشویقی به میزان بالاتری دارید. باید مراقب خطرات احتمالی و مهارت های گزارشی باشید و اطمینان یابید که عملکردهای لازم انجام گیرد. برای پروژه های بزرگ، مسئله سوددهی باید دقیق تر بررسی شود. آیا سازمان ابزارهای لازم برای انجام آن را دارد؟ درغیر اینصورت باید بتوانید مقیاس ها و نقطه های بازرسی را تعریف کنید تا پروژه های بزرگ و پیچیده از نظر مالی سوددهی داشته باشند.

مرحله هفتم ( مدیریت واحد تجارت)

درست مثل مورد پروژه های بزرگ و پیچیده، شما بعنوان مدیر واحد تجرتی شرکت باید مراقب حاشیه سود باشید. شرکت دستاوردهای بلند و کوتاه مدن و اهداف واحد تجارتی را به یاد داشته باشید. باید بدانید که چطور آنها را خودتان با در نظر گرفتن وضعیت بازار، مشتری های کنونی و احتمالی، قدرت و ضعف تیمتان تعریف کنید.

بازار مدام در تغییر است. وجود تغییر تنها چیزی است که تغییر نمی کند. مشتری ها می آیند و می روند و پروژه های آنها نیازمند تغییر است. تکنولوژی تغییر می کند و این نیز روی پروژه های شما تاثیر می گذارد. تحقق نیازهای تیم باید از قبل برنامه ریزی شود تا پروژه های خوب را فقط به خاطر نبود مهارت انسانی از دست ندهید.

بنابراین به عنوان مدیر واحد بازرگانی شرکت شما شروع به بررسی مسیر حرکت شرکت می کنید.

اینها 7 مرحله اصلی دانش و مهارت هستند که باید در آنها خبره شوید. بااستفاده از راهکارهایی که در این مقاله ذکر شد و استفاده از توانایی ها و مهارت های خود می توانید همیشه در کارتان اول باشید.
منبع: مردمان

_________________________________________________________________________________

مهارت های پایه مدیریت: مدیر خوب چه کسی است؟

برای اداره یک بیزنس کوچک هم باید مهارت های پایه مدیریت را بدانید. خیلی ها فکر می کنند که رهبری درمقابل مدیریت مهمتر است. اما در واقعیت، باید بتوانید هم رهبری کنید و هم مدیریت.

اما مدیر خوب به چع کسی گفته می شود؟ مهارت ها و سبک های مدیریتی مشخصی هست که باید روی آنها متمرکز شوید. مخصوصاً برای دارنده های بیزنس های خُرد. اگر شما هم شرکت یا کارخانه کوچکی را اداره می کنید، باید بدانید که این مهارت های مدیریتی چه هستند و سعی کنید که از آنها در رفتار و منش خود استفاده کنید. اما چرا؟ چون بعضی از مهارت ها موفق تر از بقیه هستند و باعث می شود بتوانید کارمندانتان را خیلی خوب به کار گیرید.

مهارت های مدیریتی مثل برنامه ریزی، تصمیم گیری، حل مشکل، کنترل و هدایت، و سنجش و گزارش برای فعالیت های روزانه شما ضروری هستند.

مدیران موفق بااستفاده از برنامه کاری خود فعالیت های کار خود را هدایت می کنند. ارتباطات، محک زنی، پیگیری و سنجش تاکتیک ها و استراتژی هایی هستند که مدیران موفق برای بررسی جهت خود، تنظیم برنامه (درصورت نیاز) و جلوراندن کار استفاده می کنند. مدیران موفق برای گرفتن نتیجه مطلوب خود وارد عمل می شوند و افراد و منابع را برای رسیدن به آنجایی که در سر دارند، مدیریت می کنند.

برای اینکه بدانیم یک مدیر خوب چه کسی است باید بدانیم که چه چیز به کارمندان انگیزه می دهد. چطور باید یک محیط و فرهنگ خوب ایجاد کنید که کارمندان را ترغیب و تشویق به مشارکت کند؟ چطور باید بازده کاری کارمندان و درعین حال رضایت خاطر آنها را بالا برد؟ چطور می توانید بهترین استعدادها را استخدام کرده و آنها را حفظ کنید؟چطور به کارمندان خود آموزش می دهیم مشکلات را حل کنند، تصمیم گیری کنند، و دیگران را به کار بگیرند؟ اینها فقط تعدادی از مشکلات و مسئولیت های مدیریت است.

شما بعنوان یک مدیر باید با سبک های متداول مدیریت (استبدادی، ارباب مآبانه، دمکراتیک، و منفعل) آشنا شوید. و باید سبک مدیریتی خود را تشخیص داده و بدانید آن سبک مدیریتی چطور بر نتیجه کار تاثیر می گذارد.

4 سبک متداول مدیریت

1. استبدادی: همه تصمیمات بر عهده مدیر است. این سبک مدیریت “فرمان و کنترل” است. تمرکز روی کار است. هیچ مسئله شخصی نباید وارد کار شود. مزیت این سبک مدیریتی این است کهتصمیمات سریع اتخاذ می شوند. عیب آن این است که این سبک مدیریت برای کارمندان سخت و استرس زا است.

2. ارباب مآبانه: همه تصمیمات (یا اکثر آنها) بر عهده مدیر است اما در تصمیم گیری تمرکز روی منفعت کارمندان است. مزیت این سبک مدیریتی این است که کارمندان حس می کنند که آن بیزنس از آنها حمایت و حفاظت می کند. عیب آن این است که کارمندان به فکر بیزنس نیستند و زیاد درگیر کار نمی شوند.

3. دمکراتیک: مدیر از همه تیم نظر می خواهد و اکثریت هستند که حکومت می کنند. معمولاً تصمیمات خوبی گرفته می شود و کارمندان خود را در کار شریک می دانند اما روند کار کند است و همیشه همه راضی نیستند.

4. منفعل: مدیر مسئولیت را به کارمندن واگذار می کند. مزیت آن این است که کارمندان معمولاً چیشرفت می کنند و چیزای زیادی یاد می گیرند. عیب آن این است که جهت کار پراکنده است و ممکن است اشتباهات زیادی رخ دهد  چون هیچ مدیر مشخصی وجود ندارد.

مدیران معمولاً برحسب موقعیت از بیشتر از یک سبک مدیریتی استفاده می کنند. اگر ایده پردازی درمورد یک محصول جدید کار امروز است، مدیر احتمالاً از سبک دمکراتیک یا منفعل استفاده می کند. اگر قرار است درمورد اخراج یا نگه داشتن یکی از کارمندان تنبل تصمیمی گرفته شود، مدیر ممکن است از سبک استبدادی یا ارباب مآبانه استفاده کند.

در اکثر بیزنس های کوچک، معمولاً خود مالک بیزنس مدیر است. شما هم در کار خود باید اول درمورد سبک های مختلف مدیریتی اطلاعات داشته باشید و کیفیات هرکدام را بدانید و بعد در موقاع مناسب از سبک های مختلف استفاده کنید.

منبع: مردمان

_________________________________________________________________________________

یک زندگی همه چیز تمام داشته باشید

برای ایجاد یک تغییر ماندگار در زندگی، باید هم به جنبه های بیرونی و هم درونی کاری که برای ایجاد یک تجربه رضایت بخش تر در زندگی لازم است، توجه داشت. برای اینکه از زندگی نهایت استفاده را ببریم، رویکردمان نسبت به ارزیابی که از وضعیت فعلیمان داریم باید رویکردی جامع باشد و در قسمت هایی که رضایت چندانی از سطح تعهدمان نداریم، تغییرات مناسب ایجاد کنیم.

برای ارزیابی خود باید چهار جنبه را در یک برنامه جامع برای رشد و پیشرفت و سلامت خود در آینده مد نظر قرار دهیم: این جنبه ها عبارتند از
تجربیات درونی شخصی خودمان
رفتارها و ظاهر بدنمان
ارتباطات فرهنگی مان
جامعه و محیط اطرافمان
در زیر به سوالاتی اشاره می کنیم که برای ارزیابی تجربیات درونی شخصی می توانید از خودتان بپرسید:
از نظر احساسی من در چه وضعیتی هستم؟ آیا احساس آرامش می کنم یا اینکه عصبی هستید؟ آیا لازم است از تکنیک ها کاهش استرس استفاده کنم تا استرس زندگیم کمتر شود؟ روحیاتم اخیراً در چه وضعیتی بوده؟ چطور می توانم زندگیم را لذت بخش تر بکنم؟
از نظر ذهنی و فکری در چه وضعیتی هستم؟ آیا نسبت به کارهایی که اخیراً انجام می دادم، انگیزه ذهنی دارم؟ آیا فراموشکار شده ام و افکارم پریشانند؟ چطور می توانم تمرکز ذهنیم را در زندگی بالاتر ببرم؟
از نظر معنوی در چه وضعیتی هستم؟ آیا ارتباط معنوی معناداری دارم؟ آیا باید فعالیت های معنوی زندگیم را بیشتر کنم؟
در ارزیابی وضعیت ظاهری بدن و رفتارهایتان باید بر چیزهایی که ژنتیکی به شما ارث رسیده، وضعیت بدنتان و همچنین سلامتی عمومیتان توجه کنید. اگر توارث ژنتیکیتان طوری است که شما را در معرض برخی بیماری های خاص قرار می دهد باید بیشتر از حد معمول مراقب خودتان باشید. باید به اندازه کافی استراحت و ورزش داشته باشید، رژیم غذایی متوازنی را دنبال کنید و به مقدار لازم از مایعات استفاده کنید تا در وضع سلامتی خوبی بمانید. نگه داشتن وزنتان در حد نرمال نه تنها باعث می شود که احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید بلکه بسیاری از خطرات سلامتی را هم از شما دور می کند. چکاپ ها پزشکی مداوم هم برای جوانان و هم برای افراد سالخورده توصیه می شود. از خودتان بپرسید چطور می توانید با ایجاد برخی تغییرات در الگوهای رفتاریتان، سلامت بدنتان را ارتقاء دهید.
ارتباطات ما با دیگران حس تعلق و حمایت در سختی ها زندگی به ما می دهد. برای این منظور باید ارتباطاتمان را با خانواده، عزیزان، دوستان، آشنایان، همکاران و دیگران بسنجیم. خیلی از افراد انرژیمان را می گیرند اما خیلی ها هم به ما انرژی می دهند. باید یاد بگیریم دقتمان را بیشتر با آنهایی بگذرانیم که به ما انرژی می دهند و تا می توانیم زمان کمتری را در کنار کسانی باشیم که انرژیمان را هدر می دهند. از خودتان بپرسید برای ارتقای روابطتان با آنهایی که فکر می کنید نادیده شان گرفته اید در چند روز آینده چه باید بکنید؟ چطور می توانید ارتباطاتتان را زنده تر و رضایت بخش تر بکنید؟
و در آخر محیط اطرافمان که آن هم عامل بسیار مهمی در ایجاد یک زندگی جامع و کامل برای ماست. از خودتان بپرسید که با محیط اطرافتان چطور برخورد می کنید؟ آیا برای حفظ امنیت و سلامت آن هر چه در توانتان باشد انجام می دهید؟ آیا در خانه، جامعه، در شهر یا کشورمان، و به طور کل در همه جای دنیا برای محیط اطرافمان ارزش قائل هستیم؟ آیا از تکنولوژی به نحو احسن استفاده می کنیم؟ برای زیباتر کردن دنیای اطرافمان چه می توانیم بکنیم؟
اعتقادات ما قدرت زیادی در تعیین احساس و عمل ما دارد. دستگاه اعتقادی ما هرچه امیدوارتر، مثبت تر و خوشبین تر باشد، احساس انرژی و لذت بیشتری در زندگی خواهیم داشت و فرصت های بیشتری برای ایجاد زندگی که دوست داریم در اختیارمان خواهد بود.

منبع: مردمان

_________________________________________________________________________________

ای یار، تیشه بر خود میزنی

از بهم زدن تعادل چه حاصل؟ جز بی تعادلی؟ و حاصل بی تعادل بودن چیست؟در فیزیک، به هم زدن تعادل موجب تخریب بنا یا خرابی دستگاهی می شود.در تولید، بی تعادلی حاصلی جز صدمه به هدف اصلی که تولید است نمی زند.در مورد گیاهان، موجب برهم خوردن حیات گیاهی و بیابان زایی می شود.در مورد حیوانات، موجبات انقراض نسل را به همراه می آورد.برای انسان ها بر هم زدن تعادل چه حاصلی دارد؟اگر در عصر حجر بودیم، حاصلش مرگ بر اثر بیماری و گرسنگی بود وبس.اگر در قرون وسطی زندگی می کردیم، نسل ها بر اثر هجوم بیگانگان فنا می شدند.همه وهم آورند، اما در عصر حاضر حاصل بر هم زدن تعادل جامعه چیست؟

عصر حاضر، به یمن تکنولوژی و پیشرفت علوم، آنگونه آسیب های تاریخی را از ما دور کرده، اما ای کاش به همان آسیب ها دچار می شدیم.بدنه جامعه بر باورها و رسوم و روابط متقابل بنا شده است. هر گونه صدمه بر این موارد، تنها حاصلش برهم خوردن تعادل جامعه است.دیگر زمان کشورگشایی به رسوم قدیم گذشته، اگرچه در سالهای اخیر مواردی نظیر بوسنی و افعانستان و عراق را دیده ایم، اما اینگونه رفتارها در قبال ملل دیگر، به هر دلیل که باشد، عمری رو به پایان دارد. روش های کشور گشایی تفاوت کرده است.نمونه بارز آن و نمونه آغازین آن که در زمان حیات ما واقع شد، فروپاشی شوروی بود، بی هیچ جنگی و بی هیچ مرگی که بتوان آنرا کشته شدن نامید. اما حاصلش انواع و اقسام خرده کشورهایی بود که قدرت منطقه ای و جهانی پیشکششان باد، در گذران امورات داخلی خود نیز درمانده اند و ساختار درونیشان چنان در هم پیچیده که خود نیز در یافتن راهی بسوی متعادل کردن جامعه سرگردان مانده اند.فروپاشی از درون راهی است که تنها عیبش نیاز به زمان است، هزینه هایش بسیار کمترند و بازگشتش به شرایط متعادل بسیار ناممکن تر.دروغی ساده می تواند تعادل خانواده را بر هم زند، اما برای برهم زدن تعادل جامعه، دروغ های بسیار نیاز است و کافی هم نیستند.باید به باورها هم حمله کرد. باید اصول اعتقادی جامعه را به سخره گرفت برای مخاطبین خاص آن و به زیر سوال های روشنفکرمآبانه برد، برای مخاطبین دیگر. اما همین نیز کافی نخواهد بود، چون بسیارند آنانکه به هیچ حمله ای از اعتقاداتشان دست نمی کشند.گروهی را نیز با تغییر در رسوم می توان از میدان به در کرد. از احترام به والدین تا رسوم جوانمردی در جامعه و احترام به حقوق دیگران.گروه دیگر با غلبه غرایز بر اصول و رسوم حمله پذیر هستند به هر ابزار که بتوان از آن یاری گرفت، از فیلم و عکس تا روابط نامعمول که اصول و باورهای جامعه آنرا نهی می کند.و در آخر انواع مخدرها و روان گردانها به کمک می آیند تا آخرین بازمانده ها و نسل های بالقوه را نیز از میدان بدر کنند.از این قبیل گفتار نوشتار بسیار شنیده و خوانده ایم. اما نگارنده خواهشی دارد، تنها برای یک دقیقه فکر کنید که شما مورد کدامین از این حمله ها واقع شده اید؟ خانواده و بستگان و دوستانتان چطور؟ حاصل چه بوده؟همه اینها، حاصلش تنها و تنها بر هم زدن تعادل جامعه است، با حمله به باورها و اصول ما، بدون هیچ جنگی که گلوله ای در آن شلیک شود.و حاصلش برای ما چه خواهد بود؟ای کاش مشمول قوانین فیزیکی بودیم، یا گیاه و یا حیوان و یا در قرون گذشته. حاصل این بر هم خوردن تعادل جامعه برای ما، تنها آشفتگی و بیماری ذهنی و فساد و اعتیاد است که همه اعتقادات و رسوم ما را آماج حمله قرار داده و ما را از درون دچار فروپاشی می کند.آنگاه دیگر برای فتح ما، جنگی نیاز نخواهد بود.ما به دنبال این هستیم؟ برای خود و خانواده و فرزندان و بستگان و دوستان و کل جامعه ای که در آن زندگی می کنیم؟هیچکدام به چنین دامی نیفتاده ایم؟همه چیز را نصایح سفارشی می بینیم و به خود اجازه هر خط شکنی می دهیم؟ خط شکنی ها را هنر زندگی در قرن حاضر می پنداریم؟چه حاصل؟

ای یار، تیشه بر خود میزنی…

_________________________________________________________________________________

وقتی ریاضیدان عاشق می شود

منحنی قامتم، قامت ابروی توست  ***  خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی اوست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست  ***  بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها  ***  آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو  ***  گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا  ***  ناحیه همگراش دایره روی توست

(پروفسور هشترودی)
با تشکر از فرشاد ف.

_________________________________________________________________________________

يك روز زندگی

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: “عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن.”
لا به لای هق هقش گفت: “اما با يك روز… با يك روز چه كار می توان كرد؟ …” خدا گفت: “آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد”، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: “حالا برو و یک روز زندگی كن.”
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش مي‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: “وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.”
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ….
او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما … اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگی كرد. فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: “امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست!”
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟

یا تشکر از: علیرضا- ب عزیز

_________________________________________________________________________________

كمبود آهن و ارتباط آن با كمبود اعتماد به نفس

حتماً شما هم از ۶ ماهگي به كودك خود شربت يا قطره آهن دادهايد؛ اما شايد در مورد اهميت و تاثير اين ماده معدني مهم، در رشد و سلامت كودكتان چيزي ندانيد.
اين در حالي است كه علاوه بر فوايد پيشتر شناختهشده مصرف آهن در اين سن، روزبهروز تحقيقات بيشتري در مورد آن صورت ميگيرد و اهميت آن روشنتر ميشود.
تازهترين مطالعات انجامشده در اين باره نشان داده است كه كمبود آهن، حتي درصورتي كه به مرحله كمخوني نرسيده باشد، ميتواند در رشد عاطفي و اجتماعي كودك تاثير منفي بگذارد.
توضيح اين كه ارزيابيهاي رايج فعلي براي تشخيص كمبود آهن، هموگلوبين خون را اندازهگيري ميكند؛ در حالي كه افت هموگلوبين و كمخوني، مرحله آخر فقر آهن است و نشان ميدهد پيش از آن، ذخاير آهن بدن خالي شده است.
به اين ترتيب، ميتوان گفت برخي كودكاني كه از نظر آزمايش خون، كمخوني و كمبود هموگلوبين ندارند، ممكن است دچار كمبود آهن باشند.
اين مطالعه، حاصل تلاشهاي محققان در دانشگاه ميشيگان آمريكاست.
به گزارش رويترز، در اين مطالعه جالب، تعدادي كودك ۹ماهه انتخاب شدند و بر حسب ميزان آهن خون، به ۲ گروه تقسيم شدند. به همه اين كودكان، بهمدت ۳ ماه، شربت سولفات آهن داده شد كه حاوي ۲۲ ميليگرم آهن بود.
بعد از ۳ ماه، و در سن يك سالگي، كودكاني كه پيش از اين برنامه، دچار كمبود آهن خون بودند، خصوصيات اجتماعي متفاوتي را از خود نشان دادند. اين كودكان خجالتيتر بودند، كمتر تمايل داشتند در فعاليتهاي اجتماعي مشاركت داشته و خود را درگير آن كنند.
اين نتايج در حالي به دست آمد كه بهدليل مصرف آهن در دوره ۳ ماهه قبلي، هيچكدام از اين كودكان دچار كمخوني نبودند.
اهميت اين نتايج، كه در شماره مه نشريه علمي «پديتريكس» منتشر شده، در اين است كه كودكان شيرمادرخوار، بهطور طبيعي در معرض كمبود آهن قرار دارند.
درست است كه محتواي شير مادر از لحاظ آهن، بسيار خوب بوده و جذب آهن آن نيز از شير گاو بالاتر است، اما به هر حال، عدممصرف مكمل آهن، كودكان را در معرض فقر آهن قرار ميدهد و بايستي جدي تلقي شود.
بهخصوص كه دخاير رسيده به بدن شيرخوار از طرف مادر، تنها تا ۶ ماهگي كفايت ميكند و اصولا يكي از دلايل شروع غذاي كمكي، رساندن آهن موردنياز بدن كودك، از طريق غذاها به اوست.
دستورالعمل كشوري در ايران نيز آن است كه با شروع تغذيه تكميلي از ۶ ماهگي، تا پايان ۲ سالگي، از قطره آهن و مولتيويتامين استفاده شود.
آهن، علاوه بر رشد عاطفي و اجتماعي كودك، كه به اندازه خود مهم و سرنوشتساز است، تاثيرات ديگري نيز بر سلامت عمومي بدن، به ويژه در سن كودكي دارد كه در جاي خود مهم است.
كمبود آهن، ميتواند ترميم زخمها را به تعويق بيندازد، كودك را مستعد ابتلا به انواع عفونتهاي گوارشي و تنفسي كند، باعث تحريكپذيري و بيقراري او شود و حتي باعث بياشتهايي شود.
بياشتهايي، مشكلي است كه يك چرخه معيوب را براي كودك رقم ميزند. به اين معني كه با تشديد بياشتهايي، ميزان دريافتي غذاي كودك كمتر ميشود اين موضوع ميتواند به كمبودهاي تغذيهاي او دامن بزند.
نكته آخر اين كه برخي والدين به خاطر اين كه دندان كودك در اثر آهن، سياه ميشود، از دادن آن خودداري ميكنند.
اين در حالي است كه كارشناسان براي كم شدن احتمال سياه شدن دندانها بر اثر مصرف آهن، توصيه ميكنند بهتر است بعد از دادن قطره يا مصرف شربت آن، علاوه بر خوراندن كمي آب جوشيده خنكشده به كودك، دندانهاي او را نيز با پارچه تميزي پاك كرد يا مسواك زد.
منبع: آریالینک

_________________________________________________________________________________